نیازسنجی یک معلم مهندس برای سه سال آخر دبیرستان و هنرستان

کرونا آمد و نیازهای آموزشی ما در مدارس و هنرستان­ها بیش از پیش خودش را نشان داد. اما آیا واقعا سیستم آموزشی و نظارتی در کشور ما به آنها توجه ویژه نشان خواهند داد یا خیر؟

امروز آغاز هفته معلم است، بله دقیقا دوازدهم اردیبهشت ماه سال هزار و سیصد و نود و نه، و من می­نویسم برای همه همکاران و مسؤلان مربوطه تا بماند به یادگار. همکاران سخت­ کوش هفته معلم مبارک.

دو ماه و نیم است که به لطف ظهور کرونا، این معلم طبیعت؛ حضورمان در کلاس­های درس کمرنگ شده، اما همچنان با تدابیر فوری به ارائه درس در کلاس­های مجازی می­پردازیم تا با یاری خداوند سال تحصیلی به پایان برسد و فرزندان مان در هر مقطعی که هستند، فارغ التحصیل شوند.

   اما همچنان سؤالی که سالهاست ذهن مرا درگیر کرده و هنوز هم پاسخ مناسبی از سمت نظام آموزشی دریافت نکرده­ ایم همچنان برقرار است.

نسل جدید که همه آنچه آموزش می­ بیند برگرفته از تکنولوژی و آموزش های مدرن است، چرا همواره آموزگارانی دارد که در سیستم آموزشی پنجاه سال گذشته در اسارت ذهنی به سر می­برند؟ چرا هنوز در برابر تغییرها مقاومت وجود دارد؟ و این روند ادامه دار موجب می­شود که بین دانش آموز و آموزگار  شکاف عمیق آموزشی ایجاد شود و همواره به سخره گرفته شوند.

پذیرش عامل تحول سیستم آموزشی است:

باید بپذیریم که اگر همواره به دنبال رشد وتحول جامعه هستیم همه چیز را مطابق با نیازهای روز جامعه پیش ببریم. دانش آموز امروز از معلمی

می آموزد که در همه شرایط و ابعاد آموزشی به او نزدیک است. دانش آموز امروز در کلاس درس معلمی می­نشیند، که برایش جذابیت لازم را داشته باشد. دانش آموز امروز بیشتر از آنکه به دنبال یادگیری باشد، به دنبال درک شدن و فهمیده شدن است. بگذارید برایتان فقط چند دقیقه از کلاس­های مجازی این روزها را شرح دهم:

    دانش آموزانی که از کلاس­های حضوری برخی ازهمکاران ما فراری بودند در کلاس­های مجازی هم حضور نداشتند. بماند که بسیاری از همکاران ما از کمترین آموزه های فضای مجازی هم بی بهره اند و کلاس های مجازی شان واگذار شد به امثال من! این شکاف عمیق بین نسلی سالها بعد در تعارض های اجتماعی و خانوادگی خودش را نشان خواهد داد.

این کلاس های مجازی نکته های زیادی را به من گوشزد کرد، اما مهم ترین آنها عدم وجود مهارت های ارتباطی است. نه تنها من معلم، بلکه والدین هم از این آموزش ها بی بهره بوده اند و پر واضح است که نسل آینده مشکلات و تعارض هایشان بیشتر و عمیق تر خواهد بود.

اعتبار و اقتدار بسیاری از همکاران ما با آمدن کرونا از بین رفت، چرا که سطح دانش روز آنها نسبت به دانش آموزان بسیار کمتر است و این امر دردناک عملا آنها بازنشست کرد. ای کاش فکری کنیم برای دانش آموزان و معلمانی که هر دو به نوبه خود حق ادامه زندگی در دنیای مدرن را دارند.

درد دل یک دانش آموز پسر دوره دوم متوسطه:

(من درس خواندن را خیلی دوست دارم اما بعضی کلاس های ما واقعا کسل کننده و عذاب آور است. شاید باورتان نشود اما گاهی در کلاس درس وقتی که دانش­ آموزان در حال حل تمرین هستند، معلم خوابش می برد! کافیست یکی از ما متوجه این مسئله شویم، ناگهان کلاس می­ رود روی هوا و معلم پیرمان از صدای خنده بچه ها، از خواب بیدار می شود. گاهی دلم برای معلممان می سوزد، گاهی هم زیر لب تکرار می­کنیم خب مگر مجوری؟!

بعضی معلم های دیگر وقتی وارد کلاس می شوند، حالت تهوع عجیبی را تجربه می کنم، انگار سالهاست که از کمترین خدمات بهداشتی بی بهره بوده اند. لباس کثیف و یکنواخت، بوی بد عرق و دهان آن معلم و موهای ژولیده به شدت مرا از درس و کلاس و مدرسه بیزار کرده است.)

   درد دل یک دانش آموز پسر سوم متوسطه:

 (من در خانه بسیار تنها هستم، پدرم  پنجاه و هشت ساله است و هیچ ارتباط عاطفی ای بین ما شکل نگرفته، پدرم زنده است اما من همواره در طی زندگی ام احساس می کردم که پدر ندارم. می دانید من خیلی دوست دارم با او حرف بزنم اما هیچ وقت این فرصت ایجاد نشده است. اگر بخواهم واضح تر بگویم، مادرم هم با او صحبت نمی کند! من دوست دارم برم دانشگاه تا آنجا دختر مورد علاقه ام را پیدا کنم و ازدواج کنم و این را می دانم اگر یک روز ازدواج کنم با دختری ازدواج خواهم کرد که یک عمر حرف داشته باشم تا با او صحبت کنم! راستی شما ازدواج کردید اقا؟ )

درد دل یک دانش آموز سال آخر متوسطه:

( من نمی خواستم دعوا کنم که منجر به جرح شود، وقتی فحش به مادرم داد دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم! گاهی وقت ها فکر می کنم ما پسرها موجودات ضعیفی هستیم که با یک فحش شنیدن چنان بهم می ریزیم که شاید جان یک انسان را از او بگیریم! من پشیمان هستم اما تقصر خودش بود، او فحاشی را شروع کرد!)

 داستان این سه نفر به علاوه داستان صد ها دانش آموز دیگر که طی سالهای تدریسم شنیدم، بخشی از خشم ها و دردهای پنهان جامعه است. در بسیاری از موارد کم کاری ما و همکارانمان در سیستم های آموزشی و پرورشی موجب می شود که نوجوانان بدون آموزش های لازم از محیط بسته ای به نام مدرسه وارد جامعه بزرگتر مثل دانشگاه یا بازار کار شوند.

    در حقیقت همه تلاس ما در تدریس صرف دروس آکادمیک و پاس کردن دانش آموزان می شود. اما غافل از اینکه آنها بیشتر از هر درسی نیاز به یادگیری درس زندگی دارند. آنها نیاز دارند که ارتباط برقرار کردن را بیاموزند. آنها نیاز دارند که از حقایق جامعه ای که در آن وارد خواهند شد اطلاعات کافی داشته باشند.

    دانش آموزان ما نیاز دارند که در دوره متوسطه، بعد از بحران بلوغ، شخصیت مناسبی را برای خود شکل دهند. در حقیقت شخصیت آنها  با آموزش و نحوه ارتباط گیری ماست که شگل می گیرد.

  با نوشتن این مقاله سعی کردم نیازی که در نسل ما، همواره به شکل یک نیاز پاسخ داده نشده باقی ماند را برای نسل جدید عنوان کنم تا مسؤلان محترم در انتخاب معلمان و مدیران و همچنین استراتژی های آموزشی اصلاحات لازم را مد نظر قرار دهند.

  این سال تحصیلی رو به پایان است، امیداورم در سال جدید دقت نظر و عملکرد بهتری داشته باشیم.

   درپایان امیدوارم که با نظارت بیشتر مسؤلان مربوطه نسبت به کیفیت آموزش و پرداخت بهنگام و قانونمند دستمزد معلمان مدعو، بر اساس مصوبه آموزش و پرورش، شاهد اجرای قوانین نظارتی کارآمد در این مدارس باشیم.

نویسنده: مهندس میلاد صلاح زوج

4 دیدگاه دربارهٔ «نیازسنجی یک معلم مهندس برای سه سال آخر دبیرستان و هنرستان»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *