تحلیل نیازسنجی یک روانشناس در حوزه آموزش در مدارس

وقتی درد دل های دانش آموزان با معلم خویش را خواندم، بر خود واجب دانستم تا از منظر روانشناسی در این باره برایتان بنویسم. راستش را بخواهید نوشتن این مقاله مرا به یاد نامه ای از “ویکتور فرانکل” ، روانشناس به معلمان جهان انداخت. شاید به همین خاطر جذابیتش را صد چندان کرد.

   فرانکل در این نامه می نویسد:  ” به آموزش به این دلیل مشکوکم! “

   ( برای انسان شدن دانش آموزان تلاش کنید. مبادا تلاش شما موجب تربیت ” جانوران دانشمند” و ” بیماران روانی ماهر” شود! خواندن، نوشتن، ریاضیات و… زمانی اهمیت پیدا می گند که به انسان شدن کودکان کمک کنید و این کلید انسان بودن این کودکان در آینده است.

پزشک شدن، مهندس شدن، متخصص شدن کار سختی نیست. با چند سال درس خواندن می توان به آنها رسید. اما بزرگترین ثروت ما انسانیت و اخلاق ماست که با هیچ مدرکی قابل مقایسه نیست! )

پذیرش، عامل رشد و تحول در زندگی است.

  در همه ابعاد زندگی بشر، پذیرش واقعیت هاست که کمک به رشد و تحول کرده است. اگر انسان همواره به دنبال رشد و تغییر و اصلاح نباشد، گویی سالهاست که مرده است. مهم ترین اصل در زندگی، جریان داشتن و عدم مقاومت در برابر تغیییرهاست. اگر این اصول به عنوان درس های زندگی به همه ما، مخصوصا فرزندان نسل جدید، آموزش داده شود، دیگر در بحرانها و شرایط غیر قابل پیش بینی مثل همین معلم طبیعت، جناب کرونا؛ کنترل شرایط از دستمان خارج نمی شود و چون از قبل آموخته ایم که در بحرانها عملکردمان چگونه باشد، تاب آوری به کمک مان می آید و در بازسازی اوضاع بیش از پیش ما را قدرتمند می کند.

  من بارها در کلاس های آموزشی و گفتگو با مراجعینم به این امر تاکید داشته ام که اگر پذیرش ندارید، لطفا وارد هیچ گونه رابطه ای نشوید! چرا که عدم پذیرش انسان را به نابودی می رساند.

و چه رابطه ای زیبا تر از رابطه استاد و شاگرد؟ مگر می شود معلم باشی و رسالت خطیر تربیت انسان بر عهده ات باشد و پذیرش نداشته باشی؟!

   عدم وجود پذیرش موجب می شود که همواره در ایفای نقش های مهم زندگی با تعارض بین فردی مواجه شویم. این تعارض ها، خود؛ تولید اضطراب در روان انسان می کنند و اگر سطوح اضطراب تولید شده از آستانه تحمل یا آستانه دردناکی هر فرد بالاتر رود، فاجعه ای به نام اضطراب منتشره در کل زندگی فرد رقم می زند. چه بسیار نخبگانی که به خاطر آسیب های روانی ناشی از همین اضطراب ها، به شکوفایی نرسیدند و درگیر انواع اختلال های روانی و اختلال های شخصیتی شدند!

آموزش مهارت های بنیادی:

    پس همان طور که ویکتور فرانکل در نامه اش اشاره کرد، در دنیای امروز ما بیش از هر چیز به انسانیت و انسان پروری نیاز داریم. برای آنکه بتوانیم این نیاز مهم را در دنیای امروز، پاسخ دهیم باید چهار دسته مهارت بنیادی را در زمره اصول اولیه آموزش هایمان قرار دهیم. قبل از هر چیز ابتدا باید این آموزش های تخصصی را به معلمان، مربیان، اساتید و والدین ارائه دهیم.

  در همین حین این چهار دسته مهارت بنیادی باید جزو دروس اصلی دانش آموزان در مدارس قرار گیرد. این مهارت ها عبارتند از :

 1. مهارت های تحمل آشفتگی یا به عبارت دیگر تاب آوری .

 2. مهارت های ذهن آگاهی.

 3. مهارت های تنظیم هیجان.

 4. مهارت های ارتباط مؤثر.

   اگر بخواهم در دسته کلی تر این مهارت ها را بگنجانم، همان مهارت های ده گانه زندگی  که در چهار دسته تخصصی تعریف شده است. 

   وجود این مهارت ها در زندگی هر انسان لازم و حیاتی است را که این ابزارهای مهم ارتباطی کمک می کنند تا سطح کیفیت زندگی هر فرد بالا رود و بتواند به درجه انسانیت به معنای واقعی برسد.

   چرا اغلب معلمان عامل لذت و تفریح دانش آموزان هستند؟

   همان طور که در مقاله قبل به آن اشاره شد، شکاف عمیق ارتباطی بین معلمان و دانش آموزان، عاملی در عدم شکل گیری ارتباط مؤثر و صحیح است. آنجا که معلمان درگیر تلخ های ذهنی و شناختی خود هستند و در پاسخ دهی به نیازهای هیجانی دانش آموزان وا می مانند، آنجا که سطوح دانش روز و آگاهی معلم کمتر از دانش آموزانش است، آنجا که شرط انتخاب آموزگار مناسب  برای گروه های سنی مختلف، جایش را به روابط می دهد، بستری برای از بین رفتن اقتدار آموزگاران و تفریح دانش آموز با تمسخر و توهین به جایگاه بالای معلم، شکل می گیرد.

  قطعا سازمان های نظارتی مربوطه موظف اند بر عملکرد مدارس، به خصوص مدارس غیرانتفاعی بر اساس مصوبات نظام آموزش و پرورش دقت عمل داشته باشند.   امید است با توجه به بحران های اخیر و محدودیت های به وجود آمده، در سال تحصیلی جدید شاهد اصلاح و تغییرات اساسی در سیستم آموزشی کل کشور باشیم .

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *